|

پشت نقاب پنهان شده ام. نقاب زندگي چيزي بيش از اين نيست. لبخندهاي مزاحم صداي
من نيست، صداي نقاب است. نخهاي خيمه شب بازي آويزان از دستانم، دستان گرم و مهربان
، دستان من نيست، دستان نقاب است. نخهاي آويزان از پاهايم ، پاهاي شاد و شيداي روي
زمين ، پاهاي من نيست، پاهاي نقاب است.
چيزي بيش از اين نيست. اين موجود متحرك، در ميان زندگي، در ميان نقاب، من
نيستم، هيچ كسي نيست.
نميدانم پشت نقاب كيست؟ صدا، صداي كيست؟ خنده ، خنده
ي چيست؟ نميدانم من كجا هستم؟ من كيستم؟
|